|
پـــــــــرى نـــــــــاز كـــــــوچــــــولـــــــو |
|
|
سـلام به دوستای خوووب و بامعــرفتم... بچه هااااا ماه قبل وبلاگه من تو مسابقه ســـــوم شد از همه توووون ممنـــــوووونــــم که انقد منو حمــایت کردید.... خیلی خیلی خوب و مهربونید دوست جونیااای من... دوستان عزیز فقط با 2 کلیک ساده به این وبسايت امتیاز دهید.. بعد از کلیک روی آیکن زیر روی عبارت[vote] کلیک کنید تا امتیاز ثبت شود.
درضمن این لینک رو حتما ببینید.قیمتش واااقعا استثنایی هست!!
ادامه مطلب
پنجره را باز میکنم، طلوع را میبینم و غروب را فراموش میکنم . . . از اینکه در قلبم هستی و عشق منی افتخار میکنم . . .
سرم را نه ظلم مي تواند خم کند ، پدرم بابا دوستت دارم بابت تمام زحماتی که کشیدی دستانت را می بوسم و ممنونتم .
پدرم روزت مبارک . . .
زندگــــــــــــــی تـابـــــ خــــــوردن خیــــــــال در روزهـــــــایی است کـــه هرگــــــــــز تعــــــــبیر نمیشـــــود. ♥ ♥
بهــــآره اووووومـــــد!! سـلااااام به همه شما دوستای خوووب و بامعرفتم که با کامنتای زیباتون منو دلگرم کردین... نگران نباشید دیگه حالم خـــــووبه انشالله فــردا انتخاب رشته میکنم و بعد هم هرچــی خدا بخواد همون میشه. فقط ازتون میخوام واسم دعاکنید ممنون از تک تکتون که انقد هوامو داشتید و تو این شرایط تنهام نذاشتید و بهم امیدواری دادید خیلی مهربـــونید.... راستی ازتــون دلخورم به جز یه عده کم هیییییچکییی رای نمیده ها!!! زودباش الان بهم رای بده وگرنه ناراحت میشم!
سلام...
ببخشید این روزا نبودم و کامنتاتون تایید نمیشد...اما میخوندمتون... این چندروز همش درگیر دانشگاه و پایان نامه و استرسه نتایج کنکور بودم! امروز حالم خیلی بد بود چون میدونستم نتایج ساعت ۸ شب میاد! سرکلاس بودم که یهو یکی ازبچه ها گفت الان نتایجو زدن! من شوکه شدم نمیدونیــن وقتی نتایج رو دیدم چه حالی داشتم!!قلبــم رو ۱۰۰۰می زد و نفسـم بالا نمیومد!! من مجاز شدم اما امیدی به قبولی تو مرحله دوم رو ندارم!! آخه رتبه ام چندتا کم داره ازون حدی که روزانه میگیره!! توروخدا واسم دعا کنید مرحله دوم قبول شم....امروز اندازه تمام عمرم گریه کردم خیلی خیلی خیلی حالم بده رها جـان عزیزم ببین آجیت چی به روزش اومد!! بعد این همه سال درس خوندن از پس یه کنکوره ارشد برنیومدم!!!چطور امسال مهــرماه بشه و من دیگه دانشگاه نرم؟!!!! خدایا خدایاااااااا
تــو مالڪ تمـامِ احساسَم هـستی
تـــمامِ عشــــقم تمــــامِ اِحـــساسِ دسـت نخـــورده ام ڪـــه حاضر نیســـتم حتـــی ذرهــــ ای اَز آنــ را بــا هیچکـس تقـسیم ڪنــم ... با هیچـڪس جــــز تــــو ....... احســـاسم را با تــو تقســـیم نـــمی ڪنم بلـــڪه آنــــ را به تــو تقدیــم می ڪنـــم .... تمام عشـــقم را تمام احساســـم را ....
ایــــــن روزها ... دیـــــــــوانه ام میکنــــــــــد
+
تاريخ جمعه 13 اردیبهشت1392ساعت 11:49 نويسنده ღ♥ღ دختــــر بهـــــاری ღ♥ღ
گریــان شده دلـــم همچـــون دختــرکــی لجبــاز پا به زمیــن می کـوبد!! تــــو را می خـــواهد فقط تـــو را...
+
تاريخ جمعه 13 اردیبهشت1392ساعت 11:37 نويسنده ღ♥ღ دختــــر بهـــــاری ღ♥ღ
کنـــار ﺗــ♥ــــﻮ بــودن زحمــت بهشت رفــتن را از سرم کم می کند... دلــم یک دنـــیا دلتـــنگی می خـواهد با یه عالــــمه ﺗــ♥ــــﻮ و تمـــام گوشه کنــارهای آغوشت...
مـــادرم: ای لطیف ترین گل بوستان هستی، ای باغبان هستی من، گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند. گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد.... خدایا هرکه هستم هرچه هستم میلاد فرخنده و با سعادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) هفته ی بزرگداشت مقام زن و روز مادر را به همه مادران تبریک و تهنیت میگویم .
سلاممم مامان گلم... روزت مبـــاااااااااااارکــــــــ دیروز به مامانیم گفتم چی دوس داری واست کادو بگیرم گفت خوووووودت کادویی عزیزم فقط زووودتر بیا پیشم دخمله نازم! مامانی جووونم اگه بدونی چقد دلم واست تنگ شده!! البته واسه باباجووونم دلم تنگه اما خوب الان روووزه مادره دیگه!.... مامان دعاکن زووودتر دانشگام تموووم شه بیام پیشت خیلی دوووووست دارم
بچه ها قدره مامانای گل و مهــربونتون رو بدونین. روز ماماناتون رو تبریــــک میگمممم کادوی منو دیدین؟؟ حالا بگین ببینم چی کادو گرفتین واسه مامانتون؟؟؟؟؟
پیــــش از آنــکه تــــــــو را ببینـــــــم و بــا تــــو همسفـــــر جـــــاده های زندگــــــی شـــوم پیـــــش از آنــکه تـــــو بیایــــــــی و مــرا از حــال و هـــوای دل گرفتـــــــه ام رهـــــــــا کنــی معنـــای واقعــــــی عشــــــق را نمی دانستــــم وعشـــــق برایــــم بی معنـــا بـــــود پیــــش از آنـــکه تــــــو بیایـــــــی قلبـــــــم روزی صـــدها بـــار می شکســـــــــت و همیشــــه آرزوی یک لحظــــه تنهــــــایی می کـــــرد تـــــو آمــدی و هـــوای قلبـــــــم را بهــــــاری کـــردی عشــــــق را بــا تـــــــو شناختـــــــــــم عشقـــــی که هیــــــچ گــاه نمی میــــرد و قلبــــــم را نمی سوزانــــــد تـــــــو آمـــــدی ، با عشــــــق آمــــــدی محبـــــت هایــت را به مـــن هدیــه کـــردی و قلبــــــم را عــــــــاشق قلـــب مهربانـــــت کــــــردی ایــن زندگـــــی با تـــــو چــه صفایـــــی دارد! لحظــــــه های عـــــــــاشقی در کنـــــار تـــــو چــه لذتـــــــی دارد...!!
زندگی یعنی من و تو.... یعنی حرف حرف من و تو باشد! یعنی خودم و خودت و نه هیچ کس دیگر... بگذار دیگران در حسرتش بسوزند.
چه زیباست که تو تنها نیاز من باشی و چه عاشقانه است که تو تنها آرزویم باشی و چه رؤیایی است این لحظه های ناب عاشقی و من همه زیبایی عاشقانه و رؤیایی را با فقط تو حس می کنم به گرمی دستات و به نجابت نگاهت تا همیشه دوستت دارم
دیگر تحمل دوری از تو را نـدارم
عشـــــــــــقـــــــــ منــــــ. . . . . عشق من ، قلبتــــــــ را فشــــــــرده ام در آغوشــــــــــمـ..... میـــــــــــرویم تا اوجـــــــ احـســـــــــــــاســــــــ عشــــــــــقـــــــــــ...... تا برسیمــــــــ به جایـــــــــــی که نبینیمـــــ هیچــــ غمـــــــی را در سرنوشتــــــ....... تا برسیمـــــــــــــــــ به جایــــــــــــــی که منـــــ باشمــــــــــ و تمامـــــــــ وجودتـــــــــــــــــــ........ بــــــــــی خیـــــــــــــالــــــــ همـــــــــــــه چیـــــــــــز، باز کـــــــــنـــــــــــ برایمـــــــــ آغوشتـــــــــــــــــ..... فاصـله قدرت نداره كه تورو ازم بگيره دستتو بذار تو دستــم اگه فاصـله بميره تورو تو آغــوش ميگيرم
این پست رو گذاشتم واسه یکی از بهترین و مهربوون ترین دوستام:
رهــا جــان دوست گلم.. خواهـرعزیزمممم.... میـدونم چه حالی داری وقتی نتایـج دکتراتو دیدی بخـــدا خیــلی ناراحتــم ... ... آخه خوب نتونستی بخونی آبجی وگرنه حتــماااا قبول میشدی!! ازت میخوام امید داشته باشی مهربــونم! به خدا توکل کن و با انگیــزه و تـلاش بیــشتر بخون برای سال آینده. من مطمئنــممممم که قبول میــشی فقط کافیه ایستادگی کنی گلم. ایستادگی کن ، ایستادگی کن ؛ و ایستادگی کن ... رهـ♥ــای عزیزم: وقتی همه چیز روبراه است که امیدواری معنا ندارد ، برآنچه گذشت ، آنچه شکست ، آنچه نشد ... حسرت نخور ؛ زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد ...!!!
رها جونم...حالا بخـند؟؟
....شب عروسیه آخر شبه خیلی سروصداست عروس رفته تو اتاق لباساشو
عوض کنه. هرچی منتظرش شدن برنگشت در روهم قفل کرده.... داماد سراسیمه پشت در راه میره داره از ناراحتی و نگرانی دیوونه میشه....! مامان وبابای عروس پشت در دارن داد میزنن فاطمه دخترم در رو باز کن. فاطمه سالمی؟؟! آخرش داماد طاقت نمیاره باهر مصیبتی شده درو میشکنه و میره تو... فاطمه ی ناز مامان وبابا مثل ی عروسک زیباکف اتاق خوابیده لباس قشنگه عروسیش باخون یکی شده ولی رو لباش خنده است....! همه مات و مبهوت دارن به این صحنه نگاه میکنن کنار دست فاطمه ی کاغذه ی کاغذی که باخون رگش رنگین شده! بابای فاطمه میره جلو هنوزهم چیزی که میبینه باور نمیکنه! بادستای لرزان کاغذو برمیداره بازش میکنه و میخونه........... ((سلام عزیزم دارم برات نامه می نویسم آخرین نامه ی زندگیمون اینجا آخرخطه کاش منو تو لباس عروس می دیدی مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود...!علی جان دارم میرم... دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم می بینی علی جان بازم تونستم باهات حرف بزنم! دیدی بهت گفتم بازم باهم حرف می زنیم؟؟ ولی کاش منم حرفهی تو رو می شنیدم... دارم میرم چون قسم خوردم توهم خوردی یادته؟!گفتم یا تو یامرگ....... توهم گفتی. یادته؟!علی تو اینجا نیستی من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی.چرا نمیای... کاش بودی و می دیدی فاطمت چه طور داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ میکنه! کاش بودی و می دیدی فاطمت تا آخرش رو حرفاش موند.... علی، فاطمت داره میره که بهت ثابت کنه:دوستت داره...! حالا که چشمام دارن سیاهی میرن حالاکه همه ی بدنم داره میلرزه همه ی زندگیم مثل سریال از جلوی چشمام می گذره...... روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد یادته؟! روزی که دلامون می لرزیدیادته؟! علی من یادمه چطور بزرگترامون همون هایی که همه زندگیشون بودیم پاروی قلب هر دومون گذاشتن..! یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوسش داری تنها برو سراغش...! یادمه روزی که بابام خوابوند زیرگوشت که دیگه حق نداری اسمش و بیاری یادته؟! اون روز چقدر گریه کردم؟؟!تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه که می کنی چشمات قشنگتر میشه می گفتی که من بخندم! علی جان حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم؟! هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیفته...! ولی نمی دونست عشق تو توی قلب منه ن توچشمام! روزی که بابام مارو از شهرو دیارمون آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آیندم پول نداشت... ولی نمی دونست آرزو های من تو نگاه تو...نه تو دستات....! دارم به قولم عمل می کنم هنوز هم روی حرفم هستم
((یا تو یا مرگ))
پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه فاطمه تو نیستم دیگه تورو ندارم نمی تونم ببینم جای دستای گرم تو دستای یخ زده ی غریبه ای توی دستام باشه... همین جا تمومش می کنم...! واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام... وای علی کاش بودی و می دیدی رنگ قرمز خون بارنگ سفیدلباس عروسم چقدر به هم میان عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم دلم برات خیلی تنگ شده...! می خوام ببینمت! دستم می لرزه طرح چشمات پیشه رومه!دستمو بگیر منم باهات میام...!))
پدر فاطمه نامه تو دستش کمرش شکسته بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه...سرش و بر میگردونه که به جمعیت بهت زده پشت سرش بگه که چه خاکی تو سرش شده... که توی چارچوب در یه قامت اشنا می بینه آره پدر علی بود... اونم یه نامه تو دستشه چشماش قرمزه... صورتش با اشک یکی شده نگاه دو پدر توی هم گره خورده خیلی حرفا توش بود... پدر علی هم اومده بود نامه پسرش و برسونه به دست فاطمه... اومده بود بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر شده بود همه چی تموم شده بود و کتاب عشق (( علی و فاطمه)) بسته شده بود....!
دوتا قلب نادم و پشیمون دوتا پدر مونده اشکای سرد دو تا مادر وداغ دل دیده از ی داماد نگون بخت
مابقی هرچی مونده گذر زمان وآینده و بازهم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمیکنه......!
((بچه ها چی میشد پدرو مادرا انقده سخت گیـــــــــر نبـــوووودن؟؟؟!!!
فال حافظ زدنت از پی دلتنگی کیست؟؟!! مـ♥ـن که هر لحظه بی یاد تو دلتنگ تـــو آم..... هر ستـــاره یک نشان از غـــم و دلتنـــگی من آسمـــــــآن را بفرستــــم کــه بدانــی همــــــه جــا یــاد ﺗــ♥ــــﻮ آم؟؟!
+
تاريخ چهارشنبه 21 فروردین1392ساعت 21:18 نويسنده ღ♥ღ دختــــر بهـــــاری ღ♥ღ
کاش میدانستم؛ باید با چند ماه خداحافظی کنم و به چند خورشید سلام
|
|